تبلیغات
سرزمین عاشقان - تك بیتی و دوبیتی های عاشقانه'دوستانه و عارفانه

منم شاگرد مدرسه عشق و مجنون است استادم


Admin Logo
themebox Logo
اگر دورم زدیدارت دلیل بی وفایی نیست
 وفا آن است که نامت را همیشه زیر لب دارم

به من بسیار می ماند، نمی دانم که صنع حق

مرا از خاک غم یا خاک غم را آفرید از من( قصاب کاشانی)

***

تپیدن ، سوختن، در خاک و خون غلطیدن و مردن

بحمدالله که درد عاشقی تدبیرها دارد( عالی شیرازی)

***

سراغ یار می پرسم به هر کس می رسم اما

به خود آهسته می گویم که یا رب بی خبر باشد( وحید قزوینی)

***

عشق یکرنگی تقاضا می کند این روشن است

ورنه شمع آتش چرا زد همچو خود پروانه را(صائب)

***

ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود

تسبیح شیخ و خرقه رند شراب خوار (حافظ)

***

خدا را! بهر حرفی آن دو لعل دلگشا بگشا

اگر از بهر ما نگشایی از بهر خدا بگشا( مشتاق اصفهانی)

***

یک شب خیال چشم تودیدیم به خواب

ز آن شب دگر، به چشم ندیدیم خواب را( سلمان ساوجی)

***

خدنگ طعنه دایم سوی تیرانداز برگردد

کسی را قدر مشکن، گر نخواهی کم بها گردی(کلیم کاشانی)

***

رشته گر باریک باشد در محبت باک نیست

جهد کن تا از کشاکش نگسلانی رشته را (شانی تکلو)

***

گفتمش: زیباترین لبخند چیست؟

گفت: لبخندی که عشق سربلند

وقت مردن بر لب مردان نشاند

*** 

رفت از نظر و، ز دل نرفت این غلط است

کز دل برود، هر آنکه از دیده برفت( میر دودی)

***

ناله را هرچند می خواهم که پنهان برکشم

سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن

***

 رفیق بی وفا را کمتر از دشمن نمی دانم

شوم قربان آن دشمن که بویی از وفا دارد

***

ساقی ز بیخود کردنم یک لحظه خودداری مکن

تا می توانی می بده اشک مرا جاری مکن(سوا)

***

 رحم در عالم اگر هست اجل دارد و بس

کاین همه طایر روح از قفس آزاد کند(کلیم کاشانی)

***

شیرین دهنا! این همه شیرین نتوان بود

شیری که تو خوردی؟ مگر از شیره جان بود؟(هلالی جغتایی)

***

عمر خود را می دهم چون بوی گل بر باد، من

تا شوم چون غنچه از این تنگنا آزاد، من

عمر من مانند شبنم از شبی افزون نبود

خنده کردم صبحدم بر عمر بی بنیاد، من(محمد قهرمان)

***

شمع، گیرم که پس از کشتن پروانه گریست

قاتل از گریه بیجا گنهش پاک نشد( صابر همدانی)

***

طرفه حالیست که عاشق شب هجران دارد

خواب ناکردن و صد خواب پریشان دیدن( صبوری تبریزی)

***

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟( شهریار)

***

فریاد از آن نرگس مستی که تو داری

آه از دل بیگانه پرستی که تو داری( محمد سبزواری)

***

گرگ درنده ای تاخت بمن بنام زندگی

پنجه که در جگر زند نام نهد نفس مرا

***

فریاد دل، به شادی و غم یکنواخت بود

در روز جشن، چون شب ماتم گریستم(نوشین)

***

کسی لاف وفا داری زند با بی وفای خود

که او را بهر خود خواهد، نه او را از برای خود(هجری قمی)

***

عشق شیریست قوی پنجه و می گوید فاش

هر که از جان گذرد بگذرد از بیشه ما( ادیب نیشابوری)

***

عشق بحریست که چون بر سر طوفان آرد

دست شستن ز متاع دو جهان ساحل اوست( صائب)

***

به گریه بر سر راهش فتادم بودم دوش

به خنده گفت از این رهگذر چه می خواهی؟

***

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیر قول دلم آبا بزنم یا نزنم( قیصرامین پور)

***

چون جام در این میکده از دست حریفان

خون می خورم و زَهره فریاد ندارم

***

کسی کز فرقت شیرین لبی جان داده می داند

چه تلخی تا قیامت در مذاق کوهکن مانده( مشتاق اصفهانی)

***

عمر اگر خوش گذرد، زندگی نوح کم است

ور به سختی گذرد، نیم نفس بسیار است( حسن بیک رفیع)

***

کشته شوم هر دمی پیش تو جرجیس وار

سر بنهادن ز من وز تو زدن تیغ تیز( مولانا)

***

مگر پیمانه هستی به سنگ نیستی کوبم

وگرنه نشکنم تا زنده هستم عهد و پیمانت( همایون کرمانی)

***

ندانم غمزه ساقی، چه افسون کرد در کارش؟

که امشب محتسب در میکده رندانه می رقصد( گرامی هندی)

***

وه چه شود اگر شبی؟ بر لب من نهی لبی

تا به لب تو بسپرم، جانِ به لب رسیده را(شاپورتهرانی)

***

عزم آن دارم که امشب نیم مست

پای کوبان، کوزه دَردی به دست

سر به بازار قلندر در نهم

پس به یک ساعت ببازم هر چه هست(عطار)

***

هرگز نبوده ایم، فراموش روزگار

اول بلا، ز خانه من یاد می کند(نجدی گیلانی)

***
+ تاریخ یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 12:26 نویسنده زهرا | 6c0mment
تک بیتی ها و دوبیتی های ناب ناب ناب

خواهی که که غریق بحر عشاق شوی؟

مشنو، منگر، مگو، میندیش، مباش(افضل کاشانی)

***

خال مشکین، لب نوشین، بر سیمین، خط سبز

آنچه اسباب نکوئیست مهیاست ترا

نازنینا به گل و سنبل و سرو و مه و مهر

ناز کن ناز که دست از همه بالاست ترا(روشن کردستانی)

***

کی اگه می شود از روزگار تلخ ناکامان

کسی کو گسترد هر شب بساط کامرانی را

بدامان خون دل از دیده افشاندن کجا داند

بساغر آنکه می ریزد شراب ارغوانی را(یغمائی)

***

گر در میان نباشد پای وصال جانان

مردن چه فرق دارد با زندگانی ما (فروغی بسطامی)

***

غرض از ظرف اگر خوردن آب است طعام؟

کاسه چوب من و، کاسه فغفور یکیست(صائب)

***

چه زنی به تیر قهرم که فلک شکست بالم

به اسیری ام چه کوشی؟ که اسیر آشیانم(گلشن)

***

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند

در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا(شهریار)

***

مپرس از شور دل وز ناز شیرین کار من هرگز

که نالد بیستون گر بشنود افسانه ما را

چو در آئینه صد دل را به هر مو بسته می بینی

ببین هنگامه شور دل دیوانه ما را

همای اوج استغنا به پستی خو نمی گیرد

بدین جرم ای فلک از جور مشکن شانه ما را(گلشن کردستانی)

***

یک دو روزی پیش و پس شد ورنه از جور سپهر

بر سکندر نیز بگذشت آنچه بر دارا گذشت(دولتشاه)

***

پیداست حال دل ز پریشانیم ولی

هرکس سوال می کند انکار می کنم(مدهوش)

***

غریب اگر چه دارالسلام گیرد جای

بود نتیجه غربت همه عذاب الیم(جبلی)

***

بخیه ای در هر نفس از جامه هستی گسیخت

در بر ما زندگی، حکم قبای تنگ داشت(مرتضی علی بیک)

***

غم من بداند آن کس که رخ تو دیده باشد

و گرت ندیده باشد، ز کسی شنیده باشد(اسفراینی)

***

هر چند ما خموشیم ای چرخ بی مروت

حدی بود ستم را اندازه ای جفا را

بیگانه ز آشنایان گر گشته ام عجب نیست

بسیار آزمودم یاران آشنا را

***

ز چه همچو می، ننالد دلم از غم جدایی؟

که پُر است بند بندم ز نوای بینوایی(فنای اصفهانی)

***

ابر می بارد و می شوم از یار جدا

چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا؟

ابر، باران و من و یار ستاده بوداع

من جدا گریه کنان ابر جدا ، یار جدا (امیرخسرودهلوی)

***

به ما گذشت نیک و بد، اما تو روزگار

فکری به حال خویش کن، این روزگار نیست(عماد خراسانی)

***

زاد فردای خود امروز از اینجا بردار

این نه راهیست که هر روز توان آمد و رفت( شوشتری)

***

من از دلبستگی های تو با آیینه دانستم

که بر دیدار طاقت سوز خود عاشقتر از مایی( رهی)

***

وقت دیدار به فردا مفکن، چونکه ز عمر

تا که دیدار دگر دست دهد می گذرد( شمس الدین)

***

 هر کس که تماشاگه او، گلشن عشق است

گلزار جهان در نظرش، جز قفسی نیست(حیرت)

***

دلم از صحبت این چرب زبانان بگرفت

بعد از این، دست من و دامن لب دوختگان(توللی)

***

 چون گنه کاری که هر ساعت از او عضوی بُرند

چرخ سنگین دل کند هر دم ز من یاری جدا(صائب)

***

شیشه با سنگ نمی سازد و ، مشتاقی بین

با دل سنگ تو دارد، چه مدارا دل من(کنی پور)

***

صبا ز من به حریفان زیردست آزار

بگو که کارکنان فلک زبردستند(بیگدلی)

***
+ تاریخ پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 0:17 نویسنده زهرا | 15c0mment
تک بیتی ها و دوبیتی های ناب ناب ناب

چمنی دید و هوایی خوش و پروازی کرد

مرغ مسکین چه خبر داشت که شهبازی هست(عرفی)

***

بیان کردم حدیث دوری وشرح شب هجران

پریشان کرد زلف و گفت: از زلفم پریشانتر؟(قصاب کاشانی)

***

چشمت که به خونریزی عشاق سری داشت

می کشت یکی را و نظر بر دگری داشت(غزالی مشهدی)

***

دور شادی بود عهد کودکی، لیکن نماند

وقت عشرت بود ایام شباب، اما گذشت(گلچین معانی)

***

نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو
که به تشنگی بمُردم بَرِ آب زندگانی (مولانا)
***

مخوام و می خواستمت تا نفسم بود

می سوختم از حسرت و عشق تو بَسَم بود(مشیری)

***

در این گلشن بود خاکم، نه آن مرغ هوسناکم

که هر ساعت به گلزاری کشاند آشیانش را(شفایی اصفهانی)

***

سوختیم و جوهر ما بر کسی ظاهر نشد

چون چراغان شب مهتاب بی جا سوختیم

***

ز پاره دل من، هیچ گوشه خالی نیست

کدام سنگدل، این شیشه برزمین دده است؟(شوکتی)

***

گر به بالینم نیامد بر مزار آمد مرا

جانسپاری در رهش آخر به کار آمد مرا(یغمای جندقی)

***

ثبت نام عاشقان در دفتر دیوانگی است

حاصل این عاشقی از جان و تن بیگانگی است

***

اگر در خواب میدیدم غم روز جدایی را

به دل هرگز نمی کردم خیال آشنایی را

***

سر خوش آمد ز در و می زد و سرمست برفت

فرصتی بود ولی حیف که از دست برفت

***

بر لبم کس خنده ای هرگز مدید الا مگر

در میان گریه بر احوال خود خندیده ام

***

نیست در کس کرم و وقت طرب می گذرد

چاره آن است که سجاده به می بفروشیم

***

ناشادی ما گر سبب شادی غیر است

شادم که بمانم من و ناشاد بمانم(مهدی سهیلی)

***

هرکس به طریقی دل ما می شکند

بیگانه جدا دوست جدا می شکند

بیگانه اگر می شکند حرفی نیست

من در عجبم دوست چرا می شکند

***

هر سنگ که بر سینه زدم نقش تو بگرفت

آن هم صنمی بهر پرستیدن من شد(طالب آملی)

***

از دل دیوانه ام دیوانه تر دانی که کیست؟

من که دایم در علاج این دل دیوانه ام(سحاب اصفهانی)

***

قامت خمیده گشت و پر از چین شده است روی

پیر زمان شدیم، درین نو بهار عمر(حبیب)

***
+ تاریخ سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 15:53 نویسنده زهرا | 6c0mment
دوبیتی ها و تک بیتی های ناب ناب ناب

سر به زیر پَر از آن دارم که دیگر این زمان

با من آن مرغ غزل خوانی که می نالید نیست(فرخی یزدی)

***

شراب تلخ می خواهم كه مرد افكن بود زورش

كه تا یكدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

***

گرچه می گفت که زارت بکُشم، می دیدم

که نهانش نظری با من دل سوخته بود(قیصرامین پور)

***

سرای توبه، که دی کرده بودمش تعمیر

به یک کرشمه ساقیش ببین خراب امشب(نورعلیشاه)

***

روز مرگ و شام هجران را ز هم فرقی که بود

این به آسانی سرآمد، آن به دشواری گذشت(دولت شاه)

***

روشن بگویمت که فزون بر نیاز خویش

اهل زمانه بر تو عنایت نمی کنند(معینی کرمانشاهی)

***

من از روییدن خاشاک بر دیوار دانستم

که نا کس کس نمی گردد از این بالا نشینیها

***

مخور صائب فریب زُهد از عمامه ی زاهد

که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد

***

از زندگانی ام گِله دارد جوانی ام

شرمنده جوانی از این زندگانی ام

دارم هوای صحبت یاران رفته را

یاری کن ای اجل که به یاران رسانی ام(شهریار)

***

ویران شود این شهر که میخانه ندارد

در حسرت یک نعره مستانه بمردیم

***

بیراهه رفته بودم آن شب

دستم را گرفته بود و می کشید

زین بعد همه عمرم را

بیراهه خواهم رفت( حسین پناهی)

***

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم

از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم

***

نمی دانم كه از داغ كدامین داغ او سوزم
 به آن پروانه می مانم كه افتد در چراغاتی

***

گفتی که چه شد قاعده مهر ومحبت

رسم کهنی بود به عهد تو برافتاد

***

تکیه بر عهد تو کردیم و نمی دانستیم

کانچه نزد تو حقیر است همان میثاق است

***

نردبان این جهان ما و منی است

عاقبت این نردبان افتادنی است

لا جرم هر كس كه بالاتر نشست

استخوانش زودتر خواهد شكست

***

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

***

ای عطر ریخته

عطر گریخته

دل عطردان خالی و پرانتظار توست

غم

یادگار توست(سیاوش کسرایی)

***

ترسیدن ما چونکه هم از بیم بلا بود

اکنون ز چه ترسیم؟ که در عین بلاییم(مولانا)

***
+ تاریخ چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 23:28 نویسنده زهرا | 14c0mment
تک بیتی ها و دوبیتی های ناب ناب ناب

یارا چه کرده ایم که از ما بریده ای

یا ما چه گفته ایم که از ما رمیده ای( غبار)

***

تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا وسرم

تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من

چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست؟

یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز

برمن افتد، چه عداب و ستمی ست؟(اخوان)

***

غریب شهر توام من، بکُش مرا و مترس

که هیچکس به دیار من این خبر نَبرد( سنجرکاشانی)

***

تو پاییز پریشم کردی ای گل

پریشان تر ز پیشم کردی ای گل

به شهر عاشقان تنها شدم من

غریب شهر خویشم کردی ای گل( سیاوش کسرائی)

***

همدم پیر خراباتیم و،  با رندان حریف

پادشاه عالمیم، اما گدای میکده( نعمت الله ولی)

***

یکی به گور عزیزان شهر، سیری کن

ببین که نقش اَمَل ها چه باطل افتاده است ( نظیری)

***

هیچ می دانی که لرزد پایه عرش خدای

گر یتیمی هو کشد یا عاشقی تنها شود( رسوا)

***

منم چنگی غنوده در غم خویش

به لب خاموش و غوغا در دل ریش

غبار آلودِ یاد بزم و ساقی

گسسته رشته اما نغمه اندیش( سیاوش کسرایی)

***

یاد باد آنکه مرا یار عزیزت خواندی

یاد این یار عزیز کهن از یاد مبر(فرشید ورد)

***

همه مرغان چمن در قفسم جمع شوند

گر بدانند چو من ذوق گرفتاری را( الفت کردستانی)

***

همی گویی غمش را در دل نگهدار

نصیحت گو! نمی گویی دلت کو؟ ( یاری خراسانی)

***

زیر لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهد

وین عجب، نقطه خال تو به بالای لب است(صبوحی)

***

ز آه خود مشو نومید گر صدق طلب داری

که تیر راست خواهد خورد روزی بر نشان آخر(صائب)

***

چرا با باغ این بیداد رفته است؟

بهار نغمه ها از یاد رفته است؟

چرا ای بلبلان مانده خاموش

امید گل شدن بر باد رفته است؟( سیاوش کسرایی)

***

گفتم: چه الفتی است به گیسوی او تو را؟

دل ناله کرد و گفت: دیوانه ام هنوز(رضا ثابتی)

***

سلام، خداحافظ

چیز تازه اگر یافتید بر این دو اضافه کنید

بل باز شود این در باز شده بر دیوار( حسین پناهی)

***

جز خون دل، ز خوان فلک نیست بهره  ای

این تنگ چشم، طاقت مهمان نداشته است ( رهی معیری)

***

کجایی ای رفیق نیمه راهم

که من در چاه شب های سیاهم

نمی بخشد کسی جز غم پناهم

نه تنها از تو نالم از خدا هم( مشیری)

***

پیراهنی از تار وفا دوخته بودم

چون تاب جفای تو نیاورد کفن شد(طالب آملی)

***

پاکان سبب فساد، هرگز نشوند

از آب دهن، روزه نگردد باطل(آشنا)

***

تیره روزان جهان را به چراغی دریاب

که پس از مرگ، تو را شمع مزاری باشند(صائب)

***

گفتم دل را به پند درمان کُنمش

جان را به کمند سر به فرمان کنمش

این شعله چگونه از دلم سر نکشد

وین شوق چگونه از پنهان کنمش( مشیری)

***

تو از خرابی این آشیانه نالی و من

به بی ثباتی هر آشیانه می خندم(پارسا تویسرکانی)

***

جز مرهم نگاه تو ای مهربانترین

چیزی برای زخم دلم کارگر نبود(حسن غفاری)

***

رسمی که هیچ آه نگویند و جان دهند

ما در میان مردم عالم گذاشته ایم(ملک قمی)

***

ز بی تابی بسی شب گرد کویت تا سحر گشتم

سحرگه چون دعای بی اثر، نومید برگشتم(فرقتی)

***

سایه بید گزیدم که ز سودا برهم

بید، مجنون شد و آنهم ره صحرا برداشت( شوقی ساوه ای)

***

سخنها خفته در چشمم، نگاهم صد زبان دارد

سیه چشما! مگر طرز نگاهم را نمی بینی(مهدی سهیلی)

***

گفتم ار عاشق شوم، گاهی غمی خواهم کشید

من چه دانستم که بار عالمی خواهم کشید(اهلی شیرازی



گمان مبر که تو چون بگذری جهان بگذشت

هزار شمع بکشتند و انجمن باقیست

                             *********

سالها رفت و ز یادم نرود دوست هنوز

تا چه کردم که مرا دشمن جان اوست هنوز

                              *********

ز مردم دل بگردان با خدا کن

خدا را وقت تنهایی صدا کن

در آن حالت که اشکت می چکد گرم

غنیمت دان و یاران را دعا کن

                             *********

روی در روی و نگه بر نگه و چشم به چشم

حرف ما و تو چه محتاج زبانست امروز؟

                            *********

دلی بستم به آن عهدی که بستی

تو آخر هر دو را با هم شکستی

                           *********

خدمت دیرین ما بین ورنه در آغاز عشق

هر که را بینی دم از مهر و وفایی می زند

                          *********

بر آن بودم که از آهن کنم دل

ندانستم که تو آهن ربایی

                          ********

جام لبریز امیدم را فلک بر خاک ریخت

عشق را از ما گرفت اما چه نازیبا گرفت

                          ********

برو با هر که می خواهد دلت گشت چمن کن

اگر خاری بگیرد دامنت را یاد من کن

                        ********

یک نفس در ناله و یک لحظه در زاری گذشت

خوشترین ایام عمر من به غمخواری گذشت

                       ********

رسوا منم وگرنه تو صد بار در دلم

رفتی و آمدی و کسی را خبر نشد