تبلیغات
سرزمین عاشقان - شب معراج
 
سرزمین عاشقان
منم شاگرد مدرسه عشق و مجنون است استادم
درباره وبلاگ


سلام به سرزمین عاشقانه من خوشقدم هستید صفا آورده اید من میوند تره کی در حضور گرمتان با هر نوع سوالات شما جوابگو هست.maiwand.taraki200@gmail.com

مدیر وبلاگ : میوند تره کی
موضوعات
نویسندگان
برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

حدیث معراج

ترتیب شده توسط عمر افغانپور

سوار شدن بر بُراق

جبرئیل و میکائیل و اسرافیل به منظور سفر محمد به آسمان مرکبی موسوم به براق را براى او آوردند، یکى مهار آن را گرفت و دیگرى رکابش را و سومى جامه محمد را در هنگام سوار شدن مرتب کرد، در این موقع براق بناى چموشى گذاشت که جبرئیل او را لطمه‏اى زد و گفت: آرام باش اى براق، قبل از این پیامبر، هیچ پیامبرى سوار تو نشده، و بعد از این هم کسى همانند او، سوارت نخواهد شد. و سپس با براق معراج آغاز شد.

 

منادی از چپ و راست و ندای زنی با دستان برهنه

 

سپس منادی از چپ و منادی از راست و زنی با دست و ساعد برهنه محمد را به خود می خوانند ولی وی به هیچ یک توجه نمی‌کند.

پرونده:Tongues.jpg


توقف و نماز در طور سینا ، بیت الحم و سپس بیت المقدس

 

سپس محمد در طور سینا محل سخن گفتن خدا با موسی و بیت الحم محل تولد عیسی توقف کرده و نماز می خواند، و سپس به بیت المقدس می‌رود. در آنجا به ابراهیم خلیل و موسى و عیسى در میان عده‏اى زیاد از انبیاء برخورد می‌کند که همگى مهیاى نماز بودند و جبرئیل بازوى محمد را گرفته و جلو برده و بر آنان امامت کرده نماز می گزارند.

 

پیشنهاد آب و شراب و شیر به وی و تاویل آنها

 

شخصی پیش وی رفته، و سه ظرفِ آب ، شراب و شیر به وی تعارف می‌کند و محمد شیر را انتخاب می‌کند. جبرئیل می‌گوید هدایت شدی و امتت نیز هدایت شد، و محمد می شنود که کسی می‌گفت اگر آب را انتخاب می‌کرد، غرق می‌شد و امتش نیز غرق می‌شد و اگر شراب را انتخاب می‌کرد، هم خودش و هم امتش گمراه می‌شدند. سپس جبرئیل می‌گوید اگر به منادی سمت راست پاسخ می‌دادی، امتت بعد از خودت به یهودى‏گرى مى‏گرائیدند و اگربه منادی سمت چپ پاسخ می‌دادی امتت بعد از تو مسیحى مى‏شدند و اگر به زن با دستان برهنه که نشانه دنیا بود پاسخ می‌گفتی، امتت دنیا را بر آخرت ترجیح مى‏دادند.

 

صعود به آسمان دنیا :آسمان اول

 

سپس محمد با جبرئیل بالا می‌روند تا به آسمان دنیا صعود می‌کنند، در آنجا فرشته‌ای به نام اسماعیل که مسئول دفع شیاطین با شهاب است را ملاقات می‌کنند. و پس از معارفه محمد به وی توسط جبرئیل اجازه صعود توسط فرشته صادر می‌شود و فرشته در را باز می‌کند، محمد به او سلام می‌کند او نیز به محمد سلام می‌کرد و برای یکدیگر استغفار می‌کنند.

آسمان دوم

محمد سوار بر براق به همراه جبرئیل در شب معراج جهنم را می‌بیند که در صحنی از آن شیطانی سرخ، نگاهبان زنانی است که به دروغ، فرزندان حرامزاده‌شان را به شوهرانشان منتسب نموده‌اند و برای عذاب دیدن با قلابهایی از سینه‌ آویزان شده و در میان شعله‌های آتش می‌سوزند.

محمد پس از ورود به آسمان دوم همه فرشتگان را خوش و خندان می‌یابد، جز یک فرشته بسیار بزرگ را که دائم غضبناک بود. که جبرئیل وی را خازن و مالک جهنم معرفی می‌کند. محمد درخواست می‌کند که آتش دوزخ را به وی نشان دهند. که او پرده از آتش بر می‌گیرد و زبانه‌ای از آتش به آسمان می‌رود که محمد گمان می‌کند او را در بر خواهد گرفت، و سپس پرده را بر می گرداند. سپس مردى گندم‏گون و فربه می بیند و متوجه می‌شود وی آدم ابوالبشر است، وسپس به آدم سلام می‌کند و آدم هم به وی سلام می‌کند و برای یکدیگر استغفار می‌کنند و آدم او را تهنیت گفته به پیش می‌روند. سپس ملک موت، عزرائیل را می بینند و عزرائیل را محمد را مژده می‌دهد که تمامى خیرات را مى‏بینم که در امت تو جمع شده‏. سپس فرشتگانی را می بیند که هر یک دعایی می‌کنند از جمله فرشته‌ای که دعا می‌کند:«بار الها اى خدایى که میان آتش و آب را سازگارى دادى میان دلهاى بندگان با ایمانت الفت قرار ده‏» یا دیگری که دعا می‌کند: «پروردگارا به هر کسى که انفاق مى‏کند خلف و جایگزینى عطا کن و به هر کسى که از انفاق دریغ مى‏ورزد تلف و کمبودى ده.» سپس برخی از اهل جهنم شامل حرام خواران و سخن‏چینان و مسخره‏کنندگانند، آنان که نماز را سبک بشمارند و کسانى که اموال یتیمان را به ظلم مى‏خورند ، ربا خواران و آل فرعون و زنان بدکاره برخورد می‌کنند و سپس فرشتگانی با اندامهای عجیب و غیر متعارف که همه تسبیح خدا می‌کنند می بینند. سپس به آسمان دوم صعود می‌کنند و عیسی و یحیی را که جبرئیل آنها را دو پسر خاله‌های وی معرفی می‌کند ملاقات کرده با یکدیگر سلام کرده و برای یکدیگر استغفار می‌کنند.

 

آسمان سوم

 

در آسمان سوم مرد بسیار زیبایی را می بیند که جبرئیل او را یوسف معرفی می‌کند.و با یکدیگر سلام کرده و برای یکدیگر استغفار می‌کنند و یوسف مثل همه انبیاء دیگر می‌گوید: «مرحبا به پیغمبر صالح و برادر صالح و مبعوث در زمان صالح

 

آسمان چهارم

 

در آسمان چهارم ادریس که خدا او را به مقام رفیع مرتبت داده می بیند و با او مثل دیگران تهنیت می‌گوید.

 

آسمان پنجم

 

در آسمان پنجم محمد مردى سالخورده و بزرگ چشم می بیند که هرگز پیر مردى به آن عظمت ندیده است، و نزد او جمع کثیرى از امتش بودند که از کثرت ایشان تعجب می‌کند و جبرئیل او را، پیغمبرى که امتش دوستش مى‏داشتند، هارون پسر عمران‏، معرفی می‌کند.

 

آسمان ششم

 

در آسما ن ششم، مردى بلند بالا و گندم‏گون می بیند که موی بدنش زیاد بود، و می شنود که مى‏گوید: «بنى اسرائیل گمان کردند که من محترم‏ترین فرزندان آدم نزد پروردگار هستم و حال آنکه این مرد گرامى‏تر از من است» و جبرئیل او را موسى بن عمران معرفی می‌کند و بار دیگر با وی مثل دیگران تهنیت می‌گوید.

 

آسمان هفتم

 

در آسمان هفتم، مردى که سر و ریشش جو گندمى، و بر کرسى نشسته بود می بیند و از جبرئیل می پرسد این کیست که تا آسمان هفتم بالا آمده و کنار بیت المعمور در جوار پروردگار عالم مقام گرفته؟ و او جواب می‌دهد، اى محمد این پدر تو ابراهیم است در اینجا محل تو و منزل پرهیزکاران از امت تو است‏. و سپس آیه ۶۸ آل عمران را تلاوت می‌کند. و ابراهیم محمد و امتش را به خیر بشارت می‌دهد. و سپس بهشت را به محمد نشان می‌دهند

 

بازگشت

 

در مراجعت در بیت المقدس فرود آمد و راه مکه را پی گرفت. او در میان راه به کاروان بازرگانی قریش برخورد و در حالیکه آنان شتری را گم کرده بودند و به دنیال آن می‌گشتند، از ظرف آبی که آنجا بود مقداری آب خورد و باقی آن را بر روی زمین ریخت. بنا به روایتی سرپوشی بروی آن گذاشت. تا پیش از طلوع خورشید در خانهٔ «ام‌هانی» فرود آمد و برای نخستین بار راز خود را به نزد او بازگفت. در روز همان شب محمد در مجامع و محافل قریش پرده از راز خود برداشت. داستان معراج که در میان قریش امری محال بود در تمام مراکز دهن به دهن گشت و موجبات نگرانی سران قریش را پیش آورد.

 قریش نیز چون همیشه به تکذیب او پرداخت و در تایید این ادعا گفتند: «کسانی در مکه هستند که بیت المقدس را دیده‌اند، اگر راست می‌گویی ویژگی‌های ساختمان بیت المقدس را تشریح کن.» بر پایهٔ روایات محمد نیز به تشریح خصوصیات ساختمان بیت‌المقدس پرداخت و حتی حوادثی را که در میان مکه و بیت المقدس بر او گذشته بود بازگو کرد و گفت: «در میان راه به کاروان فلان قبیله برخورد نمودم و شتری از آن‌ها گم شده بود و در میان اثاثیهٔ آن‌ها ظرفی پر از آب بود و من از آن نوشیدم و سپس آن را پوشانیدم

 و در نقطه‌ای به گروهی برخوردم که شتری از آن‌ها رمیده و دست آن شکسته بود قریش پرسیدند:

 از کاروان قریش خبر ده. محمد گفت آن‌ها را در «تنعیم» (ابتدای حرم است) دیدم و شتر خاکستری رنگی در پیشاپیش آن‌ها حرکت می‌کرد، و کجاوه‌ای روی آن گذارده بودند و کاکنون وارد شهر مکه می‌شوند. قریش که از صدق خبر او نگران و سخت عصبانی شده بودند، گفتند اکنون صدق و کذب گفتار تو بر ما روشن می‌شود. چیزی نگذشت که طلائع کاروان وارد شهر شد و «ابوسفیان» و مسافران جزئیات گزارش‌های محمد را تصدیق کردند.