تبلیغات
سرزمین عاشقان - مجموعه اشعار عاشقانه
 
سرزمین عاشقان
منم شاگرد مدرسه عشق و مجنون است استادم
درباره وبلاگ


سلام به سرزمین عاشقانه من خوشقدم هستید صفا آورده اید من میوند تره کی در حضور گرمتان با هر نوع سوالات شما جوابگو هست.maiwand.taraki200@gmail.com

مدیر وبلاگ : میوند تره کی
موضوعات
نویسندگان
برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 1388/06/9 :: نویسنده : میوند تره کی

 

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم كشانده بود


   

رفتم

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم كشانده بود

 

رفتم، كه داغ بوسه پر حسرت ترا

با اشك های دیده ز لب شستشو دهم

رفتم كه ناتمام بمانم در این سرود

رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم

 

رفتم مگو، مگو، كه چرا رفت، ننگ بود

عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما

از پرده خموشی و ظلمت، چو نور صبح

بیرون فتاده بود به یكباره راز ما

 

رفتم كه گم شوم چو یكی قطره اشك گرم

در لابلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم، كه در سیاهی یك گور بی نشان

فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگی

چشم گریان

من از دو چشم روشن و گریان گریختم

از خنده های وحشی توفان گریختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گریختم

 

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله آتش ز من مگیر

می خواستم كه شعله شوم سركشی كنم

مرغی شدم به كنج قفس بسته و اسیر

 

روحی مشوشم كه شبی بی خبر ز خویش

در دامن سكوت به تلخی گریستم

نالان ز كرده ها و پشیمان ز گفته ها

دیدم كه لایق تو و عشق تو نیستم

 

دیروز بیاد تو و آن عشق دل انگیز

بر پیكر خود پیرهن سبز نمودم

در آینه بر صورت خود خیره شدم باز

بند از سر گیسویم آهسته گشودم

 

عطر آوردم بر سر و بر سینه فشاندم

چشمانم را نازكنان سرمه كشاندم

افشان كردم زلفم را بر سر شانه

در كنج لبم خالی آهسته نشاندم

 

گفتم بخود آنگاه صد افسوس كه او نیست

تا مات شود زینهمه افسونگری و ناز

چون پیرهن سبز ببیند بتن من

با خنده بگوید كه چه زیبا شده ای باز

 

او نیست كه در مردمك چشم سیاهم

تا خیره شود عكس رخ خویش ببیند

این گیسوی افشان به چه كار آیدم امشب

كو پنجه او تا كه در آن خانه گزیند

 

او نیست كه بوید چو در آغوش من افتد

دیوانه صفت عطر دلاویز تنم را

ای آینه مردم من از این حسرت و افسوس

او نیست كه بر سینه فشارد بدنم را

 


من خیره به آئینه و او گوش بمن داشت

گفتم كه چسان حل كنی این مشكل ما را

بشكست و فغان كرد كه از شرح غم خویش

ای زن، چه بگویم، كه شكستی دل ما را

   





نوع مطلب : دلی از شیشه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 1393/02/29 04:07 ب.ظ
من دوباره به وبلاگ سر میزنم منتظر شعرهای جدیدتونم
و البته یه سوال شما رشتتون چیه؟؟؟
دوشنبه 1393/02/29 04:04 ب.ظ
من عاشق مشاعره ام خیلی دنبال این شعرها می گشتم ممنون از شما
پنجشنبه 1392/10/26 01:12 ب.ظ
تشکر میکنم دوستان
شنبه 1391/12/5 06:55 ق.ظ
وبلاگ خیلی خیلی زیبایی داری گلم من که خوشم اومد گلم خیلی قشنگه اصلا عالیه
میوند تره کیچشات قشنگن عزیز دل الهی که موفق باشی
چهارشنبه 1388/06/18 03:47 ب.ظ
من خیلی پشت این شعر ها گشتم ولی پیداشون نكردم ممنون امروز پیدا كردمشون.
دوشنبه 1388/06/9 11:55 ق.ظ
سلام
من یه دانشجو از قشر متوسطم که به لطف خدا و به کمک cn3 دارم یه پولدار واقعی میشم
شما هم اگه می خوای واسه هر تومنی که خرج میکنی کلی بالا و پایین نکنی و به ما بپیوندی، سری بهم بزن
http://comein.mihanblog.com
CN3 روشی نو برای کسب درآمد واقعی از اینترنت
.
.
.
.
بدون نیاز به کلیک کردن یا زیرمجموعه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر