تبلیغات
سرزمین عاشقان - تك بیتی و دوبیتی های عاشقانه'دوستانه و عارفانه

منم شاگرد مدرسه عشق و مجنون است استادم


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :میوند تره کی
تاریخ:دوشنبه 1389/01/9-08:29 ق.ظ

تك بیتی و دوبیتی های عاشقانه'دوستانه و عارفانه

http://edelys.e.d.pic.centerblog.net/56kwuaco.jpg

اگر دورم زدیدارت دلیل بی وفایی نیست
 وفا آن است که نامت را همیشه زیر لب دارم

به من بسیار می ماند، نمی دانم که صنع حق
مرا از خاک غم یا خاک غم را آفرید از من( قصاب کاشانی)


تپیدن ، سوختن، در خاک و خون غلطیدن و مردن

بحمدالله که درد عاشقی تدبیرها دارد( عالی شیرازی)

***

سراغ یار می پرسم به هر کس می رسم اما

به خود آهسته می گویم که یا رب بی خبر باشد( وحید قزوینی)

***

عشق یکرنگی تقاضا می کند این روشن است

ورنه شمع آتش چرا زد همچو خود پروانه را(صائب)

***

ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود

تسبیح شیخ و خرقه رند شراب خوار (حافظ)

***

خدا را! بهر حرفی آن دو لعل دلگشا بگشا

اگر از بهر ما نگشایی از بهر خدا بگشا( مشتاق اصفهانی)

***

یک شب خیال چشم تودیدیم به خواب

ز آن شب دگر، به چشم ندیدیم خواب را( سلمان ساوجی)

***

خدنگ طعنه دایم سوی تیرانداز برگردد

کسی را قدر مشکن، گر نخواهی کم بها گردی(کلیم کاشانی)

***

رشته گر باریک باشد در محبت باک نیست

جهد کن تا از کشاکش نگسلانی رشته را (شانی تکلو)

***

گفتمش: زیباترین لبخند چیست؟

گفت: لبخندی که عشق سربلند

وقت مردن بر لب مردان نشاند

*** 

رفت از نظر و، ز دل نرفت این غلط است

کز دل برود، هر آنکه از دیده برفت( میر دودی)

***

ناله را هرچند می خواهم که پنهان برکشم

سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن

***

 رفیق بی وفا را کمتر از دشمن نمی دانم

شوم قربان آن دشمن که بویی از وفا دارد

***

ساقی ز بیخود کردنم یک لحظه خودداری مکن

تا می توانی می بده اشک مرا جاری مکن(سوا)

***

 رحم در عالم اگر هست اجل دارد و بس

کاین همه طایر روح از قفس آزاد کند(کلیم کاشانی)

***

شیرین دهنا! این همه شیرین نتوان بود

شیری که تو خوردی؟ مگر از شیره جان بود؟(هلالی جغتایی)

***

عمر خود را می دهم چون بوی گل بر باد، من

تا شوم چون غنچه از این تنگنا آزاد، من

عمر من مانند شبنم از شبی افزون نبود

خنده کردم صبحدم بر عمر بی بنیاد، من(محمد قهرمان)

***

شمع، گیرم که پس از کشتن پروانه گریست

قاتل از گریه بیجا گنهش پاک نشد( صابر همدانی)

***

طرفه حالیست که عاشق شب هجران دارد

خواب ناکردن و صد خواب پریشان دیدن( صبوری تبریزی)

***

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟( شهریار)

***

فریاد از آن نرگس مستی که تو داری

آه از دل بیگانه پرستی که تو داری( محمد سبزواری)

***

گرگ درنده ای تاخت بمن بنام زندگی

پنجه که در جگر زند نام نهد نفس مرا

***

فریاد دل، به شادی و غم یکنواخت بود

در روز جشن، چون شب ماتم گریستم(نوشین)

***

کسی لاف وفا داری زند با بی وفای خود

که او را بهر خود خواهد، نه او را از برای خود(هجری قمی)

***

عشق شیریست قوی پنجه و می گوید فاش

هر که از جان گذرد بگذرد از بیشه ما( ادیب نیشابوری)

***

عشق بحریست که چون بر سر طوفان آرد

دست شستن ز متاع دو جهان ساحل اوست( صائب)

***

به گریه بر سر راهش فتادم بودم دوش

به خنده گفت از این رهگذر چه می خواهی؟

***

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیر قول دلم آبا بزنم یا نزنم( قیصرامین پور)

***

چون جام در این میکده از دست حریفان

خون می خورم و زَهره فریاد ندارم

***

کسی کز فرقت شیرین لبی جان داده می داند

چه تلخی تا قیامت در مذاق کوهکن مانده( مشتاق اصفهانی)

***

عمر اگر خوش گذرد، زندگی نوح کم است

ور به سختی گذرد، نیم نفس بسیار است( حسن بیک رفیع)

***

کشته شوم هر دمی پیش تو جرجیس وار

سر بنهادن ز من وز تو زدن تیغ تیز( مولانا)

***

مگر پیمانه هستی به سنگ نیستی کوبم

وگرنه نشکنم تا زنده هستم عهد و پیمانت( همایون کرمانی)

***

ندانم غمزه ساقی، چه افسون کرد در کارش؟

که امشب محتسب در میکده رندانه می رقصد( گرامی هندی)

***

وه چه شود اگر شبی؟ بر لب من نهی لبی

تا به لب تو بسپرم، جانِ به لب رسیده را(شاپورتهرانی)

***

عزم آن دارم که امشب نیم مست

پای کوبان، کوزه دَردی به دست

سر به بازار قلندر در نهم

پس به یک ساعت ببازم هر چه هست(عطار)

***

هرگز نبوده ایم، فراموش روزگار

اول بلا، ز خانه من یاد می کند(نجدی گیلانی)

تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا وسرم

تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من

چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست؟

یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز

برمن افتد، چه عداب و ستمی ست؟(اخوان)

***

غریب شهر توام من، بکُش مرا و مترس

که هیچکس به دیار من این خبر نَبرد( سنجرکاشانی)

***

تو پاییز پریشم کردی ای گل

پریشان تر ز پیشم کردی ای گل

به شهر عاشقان تنها شدم من

غریب شهر خویشم کردی ای گل( سیاوش کسرائی)

***

همدم پیر خراباتیم و،  با رندان حریف

پادشاه عالمیم، اما گدای میکده( نعمت الله ولی)

***

یکی به گور عزیزان شهر، سیری کن

ببین که نقش اَمَل ها چه باطل افتاده است ( نظیری)

***

هیچ می دانی که لرزد پایه عرش خدای

گر یتیمی هو کشد یا عاشقی تنها شود( رسوا)

***

منم چنگی غنوده در غم خویش

به لب خاموش و غوغا در دل ریش

غبار آلودِ یاد بزم و ساقی

گسسته رشته اما نغمه اندیش( سیاوش کسرایی)

***

یاد باد آنکه مرا یار عزیزت خواندی

یاد این یار عزیز کهن از یاد مبر(فرشید ورد)

***

همه مرغان چمن در قفسم جمع شوند

گر بدانند چو من ذوق گرفتاری را( الفت کردستانی)

***

همی گویی غمش را در دل نگهدار

نصیحت گو! نمی گویی دلت کو؟ ( یاری خراسانی)

***

زیر لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهد

وین عجب، نقطه خال تو به بالای لب است(صبوحی)

***

ز آه خود مشو نومید گر صدق طلب داری

که تیر راست خواهد خورد روزی بر نشان آخر(صائب)

***

چرا با باغ این بیداد رفته است؟

بهار نغمه ها از یاد رفته است؟

چرا ای بلبلان مانده خاموش

امید گل شدن بر باد رفته است؟( سیاوش کسرایی)

***

گفتم: چه الفتی است به گیسوی او تو را؟

دل ناله کرد و گفت: دیوانه ام هنوز(رضا ثابتی)

***

سلام، خداحافظ

چیز تازه اگر یافتید بر این دو اضافه کنید

بل باز شود این در باز شده بر دیوار( حسین پناهی)

***

جز خون دل، ز خوان فلک نیست بهره  ای

این تنگ چشم، طاقت مهمان نداشته است ( رهی معیری)

***

کجایی ای رفیق نیمه راهم

که من در چاه شب های سیاهم

نمی بخشد کسی جز غم پناهم

نه تنها از تو نالم از خدا هم( مشیری)

***

پیراهنی از تار وفا دوخته بودم

چون تاب جفای تو نیاورد کفن شد(طالب آملی)

***

پاکان سبب فساد، هرگز نشوند

از آب دهن، روزه نگردد باطل(آشنا)

***

تیره روزان جهان را به چراغی دریاب

که پس از مرگ، تو را شمع مزاری باشند(صائب)

***

گفتم دل را به پند درمان کُنمش

جان را به کمند سر به فرمان کنمش

این شعله چگونه از دلم سر نکشد

وین شوق چگونه از پنهان کنمش( مشیری)

***

تو از خرابی این آشیانه نالی و من

به بی ثباتی هر آشیانه می خندم(پارسا تویسرکانی)

***

جز مرهم نگاه تو ای مهربانترین

چیزی برای زخم دلم کارگر نبود(حسن غفاری)

***

رسمی که هیچ آه نگویند و جان دهند

ما در میان مردم عالم گذاشته ایم(ملک قمی)

***

ز بی تابی بسی شب گرد کویت تا سحر گشتم

سحرگه چون دعای بی اثر، نومید برگشتم(فرقتی)

***

سایه بید گزیدم که ز سودا برهم

بید، مجنون شد و آنهم ره صحرا برداشت( شوقی ساوه ای)

***

سخنها خفته در چشمم، نگاهم صد زبان دارد

سیه چشما! مگر طرز نگاهم را نمی بینی(مهدی سهیلی)

***

گفتم ار عاشق شوم، گاهی غمی خواهم کشید

من چه دانستم که بار عالمی خواهم کشید(اهلی شیرازی



گمان مبر که تو چون بگذری جهان بگذشت

هزار شمع بکشتند و انجمن باقیست

                             *********

سالها رفت و ز یادم نرود دوست هنوز

تا چه کردم که مرا دشمن جان اوست هنوز

                              *********

ز مردم دل بگردان با خدا کن

خدا را وقت تنهایی صدا کن

در آن حالت که اشکت می چکد گرم

غنیمت دان و یاران را دعا کن

                             *********

روی در روی و نگه بر نگه و چشم به چشم

حرف ما و تو چه محتاج زبانست امروز؟

                            *********

دلی بستم به آن عهدی که بستی

تو آخر هر دو را با هم شکستی

                           *********

خدمت دیرین ما بین ورنه در آغاز عشق

هر که را بینی دم از مهر و وفایی می زند

                          *********

بر آن بودم که از آهن کنم دل

ندانستم که تو آهن ربایی

                          ********

جام لبریز امیدم را فلک بر خاک ریخت

عشق را از ما گرفت اما چه نازیبا گرفت

                          ********

برو با هر که می خواهد دلت گشت چمن کن

اگر خاری بگیرد دامنت را یاد من کن

                        ********

یک نفس در ناله و یک لحظه در زاری گذشت

خوشترین ایام عمر من به غمخواری گذشت

                       ********

رسوا منم وگرنه تو صد بار در دلم

رفتی و آمدی و کسی را خبر نشد





نوع مطلب : دلی از شیشه 

فاطمه
یکشنبه 1390/12/7 10:58 ب.ظ
سلام خسته نباشید.وبلاگ جالبی دارید.خوشم اومده.امیدوارم موفق باشید.
پاسخ میوند تره کی : تشکر
قلب یخی
دوشنبه 1390/10/19 12:30 ب.ظ
سلام زیبا بود
پیمان
چهارشنبه 1390/09/16 05:04 ب.ظ
واقعا از این همه شعر زیبا سپاسگذارم
...
شنبه 1390/05/22 02:46 ق.ظ
سلام وبلاگت خیلی قشنگه
چندتا سوال
شما افغانی هستی؟
اگه افغانی هستی چرا از شعر های ایرانی استفاده میكنی
الانم افغانستانی؟
راستی مسلمانی ؟
من چندتایی از شعرای شما رو برداشتم بااجازه ببخشیدا شرمنده
فریدون
جمعه 1389/05/15 10:22 ق.ظ
جالب بود
سودابه
چهارشنبه 1389/04/2 12:38 ب.ظ
شعراتون خیلی قشنگن باب دلن
سودابه
چهارشنبه 1389/04/2 12:36 ب.ظ
شعراتون باب دلن خیلی قشنگن کاش می شد بیشتر با شما آشنا می شدیم
قاسم سلیمانی
جمعه 1389/02/24 12:53 ب.ظ
سلام عزیزم . بسیار لذت بردم . چون خودم هم از کودکی بهتک بیت های فوق العاده علاقه داشتم امروز وقتی تمام وبلاگت رو خوندم حقیقتا اشکم در اومد . به من سری بزن
مرکزملی پاسخگویی به سوالات دینی
یکشنبه 1389/02/5 02:48 ب.ظ
پاسخگویی آنلاین به سوالات دینی توسط کارشناسان مذهبی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.